تبلیغات
بیمه پارسیان نمایندگی 531400 - حکایت

چه زیباست توكل به خداكردن ودرمیان طوفانها بااطمینان قلب پروازنمودن ودرعمق گردابهای خطرناك عاشقانه غوطه خوردنودرمعركه حیات وممات بی پروابه آغوش شهادت رفتن ودرقربانگاه عشق همه وجودخود رابه قربانی خدا دادن وازهمه چیز خود گذشتن وبه آزادی مطلق رسیدن.شهیدچمران


اگر به این رشته شغلی علاقه دارید. اگر در تهیه بیمه نامه خود دچار مشکل هستید و یا .....
با ما تماس بگیرید و یا ایمیل بدهید.
09196014624 باقری
09125243364 فخری
03115807020
parsian531400@gmail.com
محمد حسین باقری
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

حکایت این هفته :

گفتاری از گاندی

 

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:........... 

 

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،

چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
نامت را انسانى باهوش بگذار

 

****************************************

شخم زنی مزرعه


 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

 

«پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر

چند روز بعد، پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام

4 صبح فردای آن روز، 12 نفر از مأموران اف بی آی و افسران پلیس محلی وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار. این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

شرح حکایت می توان گفت سالهای پیش رو از آن کسانی است که قدرت تفکر بالا داشته باشند. یک انسان تنها، بی امکانات، بدون داشتن پول و مقام هم می تواند کارهای موثر و بزرگ انجام دهد. حتی اگر او را زندانی هم کنند باز هم می تواند با قدرت خلق بالایی که در آن وجود دارد اثری بزرگ را در کیلومترها آن طرف تر از خود بجای گذارد.

خلاقیت و نوآوری جزو ثروت های است که به دلیل آنکه در ظاهر دیده نمی شود مالیات هنگفت هم بابتش پرداخت نمی شود. پس این ثروتی خواهد بود ارزشمند تر از داشتن نفت، گاز، معادن طلا، نقره ، آهن و غیره.

در آینده سازمانها حتماً بدنبال این معادن طبیعی انسانی (خلاقیت و ابتکار) خواهند بود. سازمانها با استخدام و بکار گیری این نیروها آینده را از آن خود خواهند کرد و در سالهای آتی ما نام سازمان هایی را خواهیم شنید که اگر چه کوچک هستند اما نیروهای بسیار بزرگی آنها را به اوج می رسانند.

که البته آن آینده از راه رسیده است و در حال حاضر نیز شاهد این گونه سازمان ها هستیم.

*******************************************************

حکایت هفته گذشته :

حسادت حتی مانع پیشرفت خود حاسدان است

 

شخصی در یک بندر گاه مشغول تماشای قایقهائی که از صید ماهی و خرچنگ باز میگشتند بود و قایقرانان سطل های پر از خرچنگ را که تازه به دامشان انداخته بود ند را از قایقها تخلیه میکردند و شخص از مشاهده خیل خرچنگها ئی که در داخل سطل ها به این طرف و آن طرف می دویدند به وجد آمد .

او متوجه شد به محض اینکه یکی از خرچنگها شروع به صعود از کناره سطل میکند ؛ برخی از خرچنگها ی دیگر ؛ بی درنگ آن را پائین میکشند و دوباره به کف سطل می اندازند ؛ به نظر می رسید که هر خرچنگ به آسانی می توانست بالآخره خود را از سطل بیرون بکشد ؛ به شرطی که خرچنگهای دیگر آن را مجددا به پائین نکشند .

شکی نیست که از این حرکت خرچنگها میتوان به اثرات نیرومند حسادت و طبیعت انسانها نیز پی برد ؛ برخی انسانها به محض مشاهده این که کسی با عزم راسخ درصدد بالا کشیدن خود از سطل است ؛ بی درنگ دست به کار می شویم و با نیروی بازدارنده خود ؛ او را در یک چشم برهم زدن ؛ پائین میکشیم ؛ و این در حالی است که ما انسانها بایستی در جهت ارتقاء و پشتیبانی هرچه بیشتر همدیگر بکوشیم ؛ نظر شما چیست ؟




نوشته شده توسط محمد حسین باقری در جمعه 16 بهمن 1388 و در 05:05 ب.ظ [+]
تعداد نظرات ارسالی این پست :       ارسال نظر       برچسب ها:حکایت
آخرین ویرایش:سه شنبه 18 اسفند 1388 12:16 ب.ظ


به نظر شما مطالب وبلاگ و توضیحات آن چگونه است؟ لطفا ما را از نظرات خود محروم ننمایید.